دیروز به دیدن پدر و مادر خوبم رفتم گفتم دختر فلانی چه جوریه.مادرم گفت وای من! میخواهی برای پسرت بگیری. تو را به خدا تو برای پسرت زن نگیر.
با شیطنت که در کودکی سراغ داشتم با هم دست به یکی کردند سر به سرم گذاشتند.پدر گفت: یادت هست بچه که بود تو مدرسه چه دوستانی برای خودش انتخاب می کرد.مادرم گفت: آره از اول کج سلیقه بود یه دوستش چه قدر بد گل و پررو بود. واقعا مادر جون از کجا پیدا می کردی.اسم دوستام رو یکی یکی از بر بودند می گفتند و می خندیدند.من هم به سختی از خودم دفاع می کردم ........ مثل کودکی.
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
دیروز تورات میخواندم. وای من چه بد کردند با کتاب خدا.قصه های قرآن را در کنار هم گذاشتند سال و اسم و چندین خرافات و حرام حلال پنداری هم به آن اضافه کردند که اگر چنین نمی کردند در بهترین حالت کتاب کودکانه ی قصه های قرآنی می شد.
خداوند در قرآن از قصه ها چون ابزاری برای ساختن انسان استفاده می کند گاهی از اره گاه از سوهان گاه از تیشه و .... تا انسان بسازد. قصه ها پراکنده در کارگاه وحی و او چون استادی در کارگاه ابزاری به دورش پخش دارد. حتی در بسیاری از آیه هایش فقط نگاهی به انسان می کند و راز م
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
گفت: زنها هم موتور سوار میشن چه جامعه دور از اسلامیگفتم: چه مشکلی داره کجای قرآن نوشته زنها اسب یا خر سوار نشن.
ادامه دادم: اگر شما مدعیان حرف نزنید و جلوتر از خدا پیغمبر نروید شیطان دستش خالی میشه. دیگه نمی تونه لابه لای حرفهای قشنگ کارش رو پیش ببره.اون که نمی تونه فقط بگه: فساد و خیانت کنید. مجبوره چند تا حرف خوب هم بزنه که هیچ آدم سالمی نادرست نمی دونه.داشتم می گفتم: تازه فهمیدم چرا قرآن در مورد چیزهایی که خدا حلال کرده ولی مردم حرام میدونند موضع گرفته و نکوهش کرده.نگاهی دوباره بهش کردم آره
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
در روز جاری رفتم استخر یادم رفت عینک شنا رو ببرم.عینک قرض نمیدادند خواست بخرم ۶۰۰ هزار تومن بود. خیلی پول بود.
خلاصه یه کم شنا پا دوچرخه بی مزه رفتم تو قسمت آب درمانی رفتم. روم نمی شد به اونهایی که راه میرفتند توی آب و نیاز به عینک نداشتند بگم به من عینک بدهید.بچه های شیطون هم بودند تو دلم به شوخی گفتم یکی از اینها بزنم عینکشون رو بگیرم. آخه تو کرال پشت یکیشون همش آب میرخت رو صورتم.خلاصه آخراش یکی که باهام آشنا بود گفت تو چرا عینک نداری. یه عینک اضافه داشت به من داد و من با چه خوشحالی چند دور
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
من از قلمه زدن گلدونهام فهمیدم گلها به امید زنده اند. تو پستهای پارسالم همیشه می گفتم اتمسفرم غریبه سوز است تا گیاهی پیش خودم ریشه نزنه نمیمونه. تا اینکه یه بار گلدونی تهیهم با خودم گفتم این که نمیمونه یه قلمه ازش بگیرم. قلمه اش ریشه داد و خودش هم برام موند. این کار رو تکرار کردم و همواره خروجی مثبت بود. بعد آموختم گیاهان حتی درک این محور را ندارند که قلمه ریشه نزده همین که اون رو کنار خودشون ببینند میمونند و برگ و بار میدهند.الان دو سه ماه یه قلمه ازش گرفتم اما ریشه نداده گل اصلی با دیدنش در
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
امروز شبکه مستند در مورد سیارات منظومه شمسی و اینکه در فلان سال فلان سفینه رو فرستادند در مدارش قرار بگیره و ازش عکس و فیلم بفرسته. با این که این بحثها از علاقمندیهای رتبه یکم است اما حوصله نکردم گوش کنم. حس می کنم همش دروغ است این آدمخوارها هیچ جا نرفتند این حرفها واسه گنده نشون دادن خودشون است. این گنده گوها فقط رفتند آمریکا و استرالیا سر خونه زندگی مردم خونه ساختند. رفتند آفریقا مردم بیچاره ی اونجا را به بردگی بگیرند اومدند خاورمیانه آشوب به پا کردند که نفتش رو کوفت کنند. سفینه شون هم زهره، ت
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
خداوند از فرط بیکاری برای بنی اسرائیل املاکی زده و سالها برای آنان به دنبال سرزمین است شک دارید جملاتی از عهد عتیق را بخوانیم.چند نمونه از آیات عهد عتیق که بر بخشیده شدن این سرزمین به بنیاسرائیل اشاره دارد عبارتند از:
۱ـ خداوند بر ابرام ظاهر شد. فرمود: من این سرزمین را به نسل تو خواهم بخشید. [۱]۲ـ خدا به ابرام فرمود: من همان خداوندی هستم که تو را از شهر اور کلدانیان بیرون آوردم تا این سرزمین را به تو بدهم. [۲]۳ـ آن روز خداوند با ابرام عهد بست و فرمود من این سرزمین را از مرز مصر تا رود فرات به
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
رفیق من تو شبهای دعا تو چهار راه محله:رفیق شبهای دعا
من تو گرفتاریهام همیشه بوته ای، گیاهی یا گلی بوده که باهاش درد و دل می کردم. ازش میخواستم برام پیش خدا دعا کنه.گلکم گو به خدایت نظرم بنمایداو نگهدار من است و نگه ام بنمایددل بسی تنگ شد از سختی دوران امابو که از لطف و کرم سهل ترم بنمایداین رسم من شده از سه تا بامبو آغاز شده. اون رفیق گرفتاریم بود چند سال پیش و بعد یکی یکی هر دفعه یکی سنگ صبورم بوده. گیاهان خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر می کنیم حس دارند. از نظر من اونها مظهر اعتماد و توکل به
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش
اون قدر بیماری مسخره ی مزمن دارم که نمیدونم اگه سالم بودم چه جور آدمی میشدم.مسلما کسی که با خودش درگیر است کمتر به دیگران فکر میکنه.
شایدم برام خوب باشه چون به من حالت ایست میده. میگه صبر کن درد دارم.حالت ایست: بیشتر موجودات در پشت سر دیدی ندارند نمیتوانند فقط با دویدن خودشان را از خطر نجات بدهند باید بایستند به اطراف به خصوص پشت سر نگاه کنند بو بکشند هشیار بدون تعصب و قضاوت تا حقیقت را دریابند.ما هم نیاز به مراقبه داریم به هر شکل بدون تعصب، پیشداوری و قضاوت با همین جمله:یک دقیقه صبر کن بعد شرو
برچسب:
نویسنده: کاوه رادمنش